اُمیدوارم همیشه بتونم خوشحالت کنم...
Popo
اُمیدوارم همیشه بتونم خوشحالت کنم...
Popo
|
ولنتاین یا سپندارمذگان ؟!
وقتی به شروع و چگونگی وقوعش فكر می كنم، بنظرم همه چیز گیج و پیچیده می آید!
اما ظاهرا این گیجی چندان هم عجیب ودور از انتظار نیست، چون عبارت ضربه فرهنگی را چنین تعریف كرده اند:
تغییراتی در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گیجی، سردرگمی و هیجان می شود.
این ضربه چنان نرم و آهسته بر پیكر ملت ما فرود آمد كه جز گیجی و بی هویتی پی آمد آن چیزی نفهمیدیم!
چند سالی است حوالی 26
بهمن ماه ( 14 فوریه ) كه می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم.
مغازه های اجناس كادوئی لوكس و فانتزی غلغله می شود. همه جا اسم Valentine به گوش می خورد. از هر بچه مدرسه ای كه در مورد ولنتاین سوال
كنی می داند كه " در قرن سوم میلادی كه مطابق می شود با اوایل امپراطوری
ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام كلودیوس دوم.
كلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینكه سربازی خوب خواهد جنگید كه
مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می كند.
كلودیوس به قدری بی رحم و فرمانش به اندازه ای قاطع بود كه هیچ كس جرات
كمك به ازدواج سربازان را نداشت. اما كشیشی به نام والنتیوس ( ولنتاین ) ، مخفیانه
عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می كرد. كلودیوس دوم از این
جریان خبردار می شود و دستور می دهد كه والنتاین را به زندان بیندازند.
والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می شود. سرانجام كشیش به جرم جاری
كردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام می شود ... بنابراین او را به عنوان
فدایی و شهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق! "
اما
كمتر كسی است كه بداند در ایران باستان ، نه چون رومیان از سه قرن پس از
میلاد ، كه از بیست قرن پیش از میلاد ، روزی موسوم به روز عشق بوده است !
جالب است بدانید كه این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 3 روز پس از والنتاین فرنگی! این روز سپندار مذگان یا اسفندار مذگان نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان روز عشق
به این صورت بوده است كه در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می كردند
و علاوه بر اینكه ماه ها اسم داشتند، هریك از روزهای ماه نیز یك نام
داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن (
سلامت، اندیشه ) كه نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین
راستی و پاكی" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی "شاهی و
فرمانروایی آرمانی" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است.
سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق
است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یك
چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین
دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند. در
هر ماه، یك بار، نام روز و ماه یكی می شده است كه در همان روز كه نامش با
نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه.
مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، مهرگان
لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت
كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان
می گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است كه هر دو در
كنار هم معنا پیدا می كردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه
می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه
داده و از آنها اطاعت می كردند.
ملت ایران از جمله ملت هایی است كه
زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های
گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این
جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و كلا جهان
بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی كه ما با فرهنگ باستانی خود
ناآشناییم شكوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است. نقطه مقابل ملت
ما آمریكاییها هستند كه به خود جهان بینی دچار می باشند. آنها دنیا را
تنها از دیدگاه و زاویه خاص خود نگاه می كنند. مردمانی كه چنین دیدگاهی
دارند، متوجه نمی شوند كه ملت های دیگر شیوه های زندگی و فرهنگ های
متفاوتی دارند. آمریكاییها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان می دانند.
آنها بر این باورند كه عادات، رسوم و ارزش های فرهنگی شان برتر از سایرین
است. این موضوع در بررسی عملكرد آنان بخوبی مشهود است. بعنوان مثال در
حالی كه این روزها مردم كشورهای مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط
می باشند، آمریكاییها تقریبا تنها به یك زبان حرف می زنند. همچنین مصرانه
در پی اشاعه دادن جشن ها و سنت های خاص فرهنگ خود هستند.
اطلاع داشتن از فرهنگ های سایر ملل و مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها
دو مقوله كاملا جداست. با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم دیگران،
بی اینكه ریشه در خاك، در فرهنگ و تاریخ ما داشته باشد، اگر هم به جایی
برسیم، جایی ست كه دیگران پیش از ما رسیده اند و جا خوش كرده اند!
برای
اینكه ملتی در تفكر عقیم شود، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت.
فرهنگ مهم ترین عامل در حیات، رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر
ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است. اقوامی كه در تاریخ از جایگاه شامخی
برخوردارند، كسانی هستند كه توانسته اند به شیوه مؤثرتری خود، فرهنگ و
اسطوره های باستانی خود را معرفی كنند و حیات خود را تا ارتفاع یك افسانه
بالا برند. آنچه برای معاصرین و ایندگان حائز اهمیت است، عدد افراد یك ملت
و تعداد سربازانی كه در جنگ كشته شده اند نیست؛ بلكه ارزشی است كه آن ملت
در زرادخانه فرهنگی بشریت دارد.
شاید هنوز دیر نشده باشد كه روز عشق را از
* پ.ن. 1 : چرا سپندار مذگان در روز پنجم اسفندماه نیست ؟
زیرا در گذشته ایرانیان 12 ماه 30 روزه داشتند و 5 روز را نیز افزودن بر آن 12 ماه در سالشمار خود داشته اند. بنابراین روز پنجم اسفند ( سپندار مذگان ) ، با روز 335 از سال یا 29 بهمن در سالشمار کنونی ایرانیان برابر است.
در گاهنامه اوستایی، همه ماهها 30 روزه بودند و علاوه بر هر ماه، هر روز ماه هم یه اسم داشته. در هر ماه روزی که هم نام ماه بوده رو جشن می گرفتند.برای مثال 5 اسفند که همین سپندار مذگان هست. و اما چرا 6 روز به عقب اومده این جشن ؟
در
گاهنامه کنونی 6 ماه اول 31 روزه هستند، پس از ماه اول شروع میکنیم: وقتی
روز 31 فروردین می رسه، این روز معادل میشه با اولین روز از اردیبهشت در
گاهنامه اوستایی ( که ماه 30 روزه بوده ). و روز اول اردیبهشت در گاهنامه
کنونی در حقیقت میشه روز دوم اردیبهشت از گاهنامه اوستایی.
به همین
صورت روز 31 اردیبهشت در گاهنامه کنونی میشه روز دوم خرداد از گاهنامه
اوستایی، و به همین ترتیب، روز 31 خرداد در گاهنامه کنونی میشه روز سوم
تیراز گاهنامه اوستایی، روز 31 تیر در گاهنامه کنونی میشه روز چهارم مرداد
از گاهنامه اوستایی، روز 31 مرداد در گاهنامه کنونی میشه روز پنجم شهریور
از گاهنامه اوستایی و روز 31 شهریور در گاهنامه کنونی میشه روز ششم مهر
از گاهنامه اوستایی.
یعنی در ماههای نیمه دوم هر روز از هر ماه در
گاهنامه کنونی معادل 6 روز بعد از خود در گاهنامه اوستایی میشه و به همین
دلیل پنجمین روز از اسفند میشه روز 29 ام از بهمن ماه.
منبع : سپندارمذگان
داستانهاي
زيادي درباره علت نامگذاري اين روز با نام روز والنتاين وجود داره ولي
يکيشون که از بقيه مشهور تره اينه که " والنتاين" يک کشيش رمي در قرن سوم
ميلادي بود. کلاديوس دوم امپراتور وقت ازدواج رو منع کرده بود. اون ميگفت
که سربازان متاهل جنگجويان خوبي نيستند. والنتاين فکر ميکرد که اين کار
عادلانه نيست و مراسم ازدواج رو در خفا انجام ميداد. کلاديوس که اين موضوع
رو فهميد دستور داد که والنتاين رو در زندان انداخته و سپس بکشند. کلاديوس
به زندان افتاد و در آنجا عاشق دختر کور زندانبان شد. اين رابطه در حدي
پيش رفت که عشق او و اعتقاد او به پروردگار باعث بازگشت بينايي دختر
زندانبان شد.
روز 14 فوريه که والنتاين رو براي اعدام ميبردند اون نامه
اي نوشت و چون اسمش والنتاين بود، در آخر نامه نوشت "از طرف والنتاين تو"
(From Your Valentine). از اون به بعد کلمه والنتاين جاي خود را بمعني
عاشق در فرهنگ زبان باز کرد.
اولين پيغام والنتاين پس از آن شعري از
طرف چارلز ، از اشرافزادگان اورلئون براي همسرش در سال 1415 ميلاديه. او
در جنگ "آگينکورت" دستگير شده بود و در زنداني در برج لندن در انتظار
اعدام بود. در آن زمان او شعري به همسرش نوشت و کلمه والنتاين را در آن
بکار برد. ولي روز والنتاين تا قرن 17 ميلادي هنوز روزي ناشناخته بود. در
قرن 18 نوشتن پيغامهاي ابراز محبت و ارسال آن بصورت معمول در آمد. سپس
کارتهاي آماده درست شد و چون از قبل چاپ شده بود، گفتن "دوستت دارم" را
براي مردم (مخصوصا مردم خجالتي) راحت تر کرد.
و
اما جشن روز والنتاين يک رسم قديميه که ريشه در يک فستيوال رمي داره. رمي
هاي غير مسيحي در وسط فوريه که براي اونها آغاز بهار بود يک فستيوال بنام
"لوپرکاليا" داشتند. در بخشي از اين فستيوال دخترها اسمشون رو مينوشتند و
درون جعبه اي مي انداختند و پس از آن هر پسري يه اسمي رو بصورت شانسي از
اونتو بر ميداشت. بدين ترتيب اونها در طول فستيوال به عنوان دوست پسر و
دوست دختر با هم بودند. البته در مواردي اين دوستي به ازدواج هم مي
انجاميد.
کليسا تصميم گرفت که اين فستيوال رو به يک جشن مسيحيت و
يادبود روز وفات کشيش سنت والنتاين تبديل کنه. پس از آن بمرور نام
والنتاين توسط مرداني که ميخواستند عشق خود را به معشوقشان ابراز کنند
بکار برده شد.
امروزه روز والنتاين جزو روزهاي اصلي جشن در تمام
دنياست. اما اين به معني ارسال پيغام براي شخصي که عاشق او هستيد، نيست.
شما ميتوانيد با فرستادن يک پيغام بدوست خود به او بگيد که به او اهميت
ميدهيد. در کشور انگلستان در اين روز پول بسياري صرف ابراز محبت ميشود.
طبق آمار در انگلستان در روز 14 فوريه سال 2001 تنها 22 ميليون پوند صرف
خريد گل شده است. 7 ميليون گل سرخ و 12 ميليون کارت ارسال شده است. در سال
2001 سي ميليون پيغام بصورت خلاصه WUMBV
بمعني "آيا ولنتاين من ميشي؟ (Wil You be My Valentine) فرستاده شده است!
و بنا به تحقيق انجام شده نصفي از دارندگان موبايل انتظار دريافت يک پيغام
ولنتاين رو بر روي موبايل خود داشتند، از هر 4 نفر يکي به دوست خود پيغام
فرستاد که با هم به گشت و گذار بروند و جالبتر از همه اينکه از هر 4 نفر
يکي پيغام آنچناني براي شمارهاي اشتباه فرستاد (پس اگه پيغامي گرفتيد ذوق زده نشيد! طرف شماره رو اشتباه گرفته).
امروزه
در بعضي کشورها اين روز رو به دو قسمت تقسيم کردند. مثلا 14 فوريه دخترا
به پسرا شکلات ميدهند و عشقشونو ابراز ميکنند و در عوض در روز 14 مارس
پسرا با اهداي آبنبات ابراز محبت ميکنند و اينجوري دو روز رو خوش
ميگذرونند!
چرا؟اوه!چرا؟
وداع کردن بسیار سخت است...
چون تو تمام رویا های مرا بر باد دادی...
سعی کردم غرورم را زیر پا بگذرام...
یا ممکن است بگویی همه چیز مثل گذشته است...
هنگامیکه تو را دیدم در حالیکه...
هرگز فراموشت نخواهم کرد...
i felt the trust start to die
?why?o!why
...it's so had to say goodbye
...cause you took away everything i dreamed in
... tried to swallow my pride
...or maybe pretend the way things were once before
...when i met you while
...i'll never forget you so
زندگی ادامه خواهد داشت
وستارگان همچنان خواهند بود
درخشان٬چون الماسهایی در آسمان
حتی اگر اکنون وداع می کنی
اوه٬ساعت متوقف نخواهد شد٬نه
و خورشید همچنان نورافشانی خواهد کرد
اگر در کنارم نباشی
دنیا همچنان در گردش خواهد بود
اما عزیزم٬بی معنا خواهد بود
فقط زندگی بی عشق تو٬بی معنا خواهد بود
چگونه میتوانم زندگی کنم
و مانند زندگی کردن٬بدون زنده بودن خواهد بود
اگر از از این در قدم بیرون می نهی
چه چیزی باقی می ماند که با آن زندگی کنم
وچه کاری برای انجام دادن خواهد بود
و بدون تو چه کسی خواهم بود
اوه٬ساعت متوقف نخواهد شد٬نه
وهر روز همانگونه پیش می رود
همچنان هوا برای تنفس باقی است
اما می دانی٬هیچ نخواهم داشت
هیچ زندگی ای نخواهم داشت
اگر عاشق به عشق تو نباشم
اگر تو را در کنار خود نبینم
کاش میدونستیم کیسه محبتمون چقدر جیره داره تا برای هر کس به اندازه ای که باید خرجش می کردیم.نه بیشتر و نه کمتر!

وقتي از كسي كينهاي به دل ميگيري در واقع دشمن را به قلب خود راه داده و براي او جايي تعيين كردهاي. سعي كن خانه دلت را تنها از دوستان پركني و هرگز گوشهاي از آن را در اختيار دشمنان نگذاري
این یکی از بهترین جملاتیه که تا حالا شنیدم.معنای عمیقی داره .نه؟!اینجوری نه تنها خودت هیچ وقت اون گناه رو انجام نمیدی که از هیچ بنده ی جایزالخطایی کینه به دل نمی گیری. ![]()
---------------------------------------------------------------------
-
چی بگم؟
ـ خب هر چی تو دلته!
ـ میدونی خیلی چیزا هست اما راستش می ترسم از به زبون آوردن خیلی هاش٬می ترسم کسی حرفمو نفهمه .
ـ خب پس بنویس!
ـ از چی بنویسم ؟ از اینکه کسی حرفتو نمی فهمه؟یا از اینکه خیلی ها به صرف اینکه دوستت دارن به خودشون اجازه میدن به جای تو هر تصمیمی تو زندگیت بگیرن؟!!به راحتی واسه ی آینده ات مسیر تعیین کنن و از تو هم توقع داشته باشن علاقه شون به خوشبختیت رو درک کنی وبه حرفشون گوش بدی!
ـ خب٬ بنویس٬ از همه کس ٬ از همه چیز!فقط یادت نره که خودت می گفتی خوبی های هر چیز رو ببین!!!
ـ اوم...بذار ببینم خوبیش چیه؟...ببین من نباید هیچ وقت سراغ احساسم برم چون ممکنه هر لحظه یکی که به خوشبختیم علاقه منده پیداش بشه و ازم بخواد خلاف احساسم رفتار کنم٬ من باید با احساساتم مبارزه کنم تا خوشبخت باشم.تازه می تونم به عقلم هم مرخصی بدم چون انقدر هستند کسایی که به خوشبختیم علاقه مندند و از روی صلاح میتونن راجع به کارام تصمیم بگیرن!!!
یوهوووووووو
این خیلی خوبه چون خیلی از مشکلات آدم به احساسشون مربوط میشه و اگه احساسی نباشی مسلما" خیلی از مشکلات هم نیست.در ضمن لازم نیست من زیاد راجع به هر چیز فکر کنم چون همیشه کسانی که خوشبختیم آرزوشونه بهتر از من فکر میکنن! حتی دیگه لازم نیست راجع به کارهای در حال حاضر و یا آینده ام نگرانی و استرسی داشته باشم چون کسی که بیرون گود زندگیمه همیشه راحت تر و عاقلانه تر از من تصمیم میگیره!
فقط یه سؤال : پس چرا خدا این "عقل"و"احساس" رو که جز دردسر کاری ندارن تو وجودمون قرار داده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!
روزی دو فرشته به روی زمین آمدند تا داستانشان درسی باشد برای مردم.ابتدا به خانه ی مرد ثروتمندی رفتند. مردی که از انسانهای ستمگر و زورگوی زمانش بود و مردمان همه از رفتار او شاکی.مرد با فرشتگان نامهربانی کرد و شب هنگام وقتی آن دو جایی برای خوابیدن طلب کردندمرد فقط حاضر شد انباری خانه اش را در اختیار آنها قرار دهد.موقع خواب یکی از فرشتگان سوراخی روی دیوار انباری دید پس آن را پوشاند و خوابید.فرشته ی دوم که فقط نظاره گر بود خواست علت کار را بداند اما دیگر وقتی نبود و فرشته ی اول به خواب فرو رفته بود.فردای آن روز آنها به خانه ی مرد فقیری رفتند که روزگار را همراه زن و فرزندان به سختی سپری میکرد و از مال دنیا جز کلبه ای کوچک با مزرعه اش و گاوی شیرده چیزی در بر نداشت. مرد فقیر هر آنچه در خانه داشت برای پذیرایی از میهمانانش دریغ نکرد.و شب هنگام بهترین مکان کلبه را در اختیار آنها قرار داد.صبح روز بعد فرشته دوم با صدای جیغ زن صاحب کلبه از جا برخاست به سمت طویله رفت و دید که گاو بی جان به روی زمین افتاده و مرده.فرشته دوم تعجب کرد و به سوی فرشته اول شتافت و به او گفت:عجیب است که ما دو روز پیش به خانه مردی رفتیم که میدانستیم ظالم است و او با ما نیز رفتار خوبی نداشت اما تو سوراخ کوچک دیوار انباری او را ترمیم کردی ولی از این خانواده که مردمی درستکار و مهربانند واز ما با جان ودل پذیرایی کردند تنها گاوشان را گرفتی.
فرشته اول لبخندی زد و گفت:هیچ عجیب نیست .من آن سوراخ را پوشاندم چون پشت آن سوراخ گنجی پنهان بود که اگر سوراخ کمی بزرگتر میشد هویدا میشد وآن مرد که با رفتارش با ما برکت از خانه اش رفته و ثروتش نیز رو به پایان است دوباره غنی میشد و به ستمگری می پرداخت.اما دیشب فرشته عزرائیل اینجا آمد تا جان مرد صاحب کلبه را بگیرد اما به درخواست من و دستور خدا او به جای مرد جان گاوشان را گرفت. وتو هیچگاه نباید حکمت خداوند را نادیده بگیری وبه ظاهر قضایا توجه کنی و قضاوت. که خداوند خود صلاح را بهتر میداند.![]()
![]()
![]()
فرهنگ واژگان جواتی:
اصغر یه لامپ...شخصی که یک چشمش نابیناست![]()
این کاره...شخص مطلع و وارد![]()
بروبچ...دوستان![]()
بهداری...آدم تمیز و وسواسی
بیسکویت...آدم باحال
پلفسل...آدم تحصیل کرده![]()
ته سیگال...آدم بی ارزش
جسد...ضعیف و زپرتی
جوات مبیل...اتومبیل آردی مخصوصا سبزش![]()
جیک ثانیه...فورا
دکل...تنومند
دنده اش جا نمی ره...نمی فهمه![]()
راهنما زدن...علامت دادن
زال ممد...خلافکار
سوسک کردن...آبروی کسی را بردن
سه سوت...فوری
طلبه ای؟...می خواهی؟![]()
کل عباس...روستایی
گلابی...آدم هالو
گوشتکوب...موبایل
مرده...ادم ضعیف![]()
ویتامین...با حال
هزاروسیصدواحمدشاه...قدیمی
یول تپه...جای دور افتاده
سریش عباس سه پیچ میرزا...آدم کنه
چوق...واحد پول معادل ده هزار ریال![]()
هر چی با خودم کلنجار رفتم که مطلب تکراری ننویسم،دیدم دیگه از سهراب که بهتر نمی تونم بگم. تازه مگه نشنیدین که دکتر شریعتی میگه:عقل تکرار را نمی پسندد اما احساس تکرار را دوست دارد.طبیعت را از تکرار ساخته اند،جامعه با تکرار نیرومندمی شود، احساس با تکرار جان میگیرد.
در هر حال قشنگتر از این نمیشه گفت که:
هر کجا هستم باشم،آسمان مال من است.پنجره،فکر،هوا،عشق،زمین مال من است.چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند قارچ های غربت؟ من نمیدانم که جرا میگویند اسب حیوان نجیبی است،کبوتر زیباست. وچرا در قفس هیچکسی کرکس نیست.گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد. چشم ها را باید شست،جور دیگر باید دید.واژه ها را باید شست. واژه باید خود باد،خود باران باشد. چترها را باید بست،زیر باران باید رفت.فکر را،خاطره را،زیر باران باید برد. با همه مردم شهر، زیر باید باید رفت .دوست را، زیر باران باید دید.عشق را زیر باران بایدجست. زندگی تر شدن پی درپی،زندگی آب تنی کردن در حوضچه ی اکنون است. رخت ها را بکنیم:آب در یک قدمی است.روشنی را بچشیم.ونگوییم که شب چیز بدی است.ساده باشیم.ساده باشیم چه در باجه یک بانگ چه در زیر درخت.کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ، کار ما شاید این است، که در افسون گل سرخ شناور باشیم. صبح ها وقتی خوزشید،در می آید متولد بشویم.هیجان را پرواز دهیم.ریه را از ابدیت پروخالی بکنیم. کار ما شاید این است ،که میان گل نیلوفر و قرن ، پی اواز حقیقت بدویم.
نه؟!! ![]()